دونه برفدونه برف، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

دونه برف

...مسافرت پسری...

بالاخره پسر گل به قولش وفا کرد وهمراه مامان و بابا رفتن خونه خاله جون.البته عمه کوچیکه هم همسفرشون بود.داشت میرفت خونشون.تو راه حسین هی صدا میزد عمهههههه و عمه میگفت جان تا رسیدن خونه خاله جون.تو اون چند روز کلی بهش خوش گذشت.با خاله بازی کردن.شیطنت کرد.ددر رفتن عصرا با کالسکه میرفتن تو خیابونا و وقتی هوا تاریک میشد برمیگشتن خاله کالسکه رو هل میداد و برای جوجو شکلک در میاورد.جوجو هم از خنده ریسه میرفت و داد وبیداد راه می انداخت. خاله براش خوراکی میگرفت و پسری میخوردشون. تا جمعه شد و بابایی که دلش واسه پسری ومامان تنگ شده بود اومد دنبالشون قبل رفتن با هم رفتن باغ وحش.حس...
31 ارديبهشت 1393

خاله نویسی

نازدونه ی ما خیلی دوست داره کلمات جدید یاد بگیره. هرچی میشنوه خوب گوش می کنه و بعد تمرین می کنه. الان به خاله میگه: عدیز(منظورش عزیزم هست) به اسب می گه: اپس  وقتی می پرسیم هاپو چی می گه؟ جواب میده:آپ آپ (البته با فشار روی پ و کمی مکث بین دوتا آپ) به جوجه میگه: دو دو(با حرف ج میونه خوبی نداره) ...
17 ارديبهشت 1393

* اولین پارک رفتن پسر گلم *

  بالاخره هوا خوب شد. بعد از ظهر حسین همش میگفت ددر. دل به دریا زدم و لباساشو تنش کردم .شیشه آبشو با بیسکویتش برداشتم و با کالسکه رفتیم پارک سر کوچه خونمون. اونجا پر بود از بچه های ریز ودرشت.حسین با ذوق گفت نییییی نیییییی اول با دست تابو نشون داد.بردم سوار تابش کردم. بعد سرسره.و چقدر سخته چون کوچولوست. باید کامل حواست بهش باشه و ولش نکنی. بعد الاکلنگ.البته به همراه یه نی نی ومامانش. در آخرم سوار چرخ و فلک شد.کنار یه دخمل هفت هشت ساله که اونم مواظبش بود. دوست نداشت بیاد پایین از بودن با بچه ها خیلی خوشحال بود. به هردومون خوش گذشت. ...
16 ارديبهشت 1393

کوچولوی بازیگوش من

این روزها پسر گل من خیلی شیطون و بازیگوش شده و کل وقت مامان رو با این کارها به خودش اختصاص داده. گاهی وقتا این کاراش اونقدر با مزه میشه که آدم کلی کیف میکنه و گاهی هم اشک من در میاد.بس  که کابینت هارو جمع میکنم و بهم میریزه در عرض یک ثانیه. در ضمن پسری سه قدم هم بدون کمک راه میره . خدایا شکرت. و شیرین زبونتر شده و همه کلماتی رو که میتونه بگه تکرار میکنه و اونایی رو که نمیتونه شبیه سازی میکنه و مارو کلی میخندونه . برای مثال وقتی کتابشو میخونم تو این قسمت میخونم(جوجه خروس میگه که   غذای من کجایی...با خوشحالی میبینه   یه ذرت ...)و حسین میگه طداییی یعنی طلایی.. اینم عکس های پسری در حال ش...
7 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دونه برف می باشد